جلو دار واقعی
البته هیچ کس از تاریخ دقیق امتحان خبر نداشت. چهارشنبه بود و در آخر حیاط در کنار آقا کورش نشسته بودم و از مانیتور داشتیم به صحبتهای جناب مهندس گوش میدادیم.
آقا در بین صحبتهاش یکدفعه تاریخ امتحان را اعلام کرد و فرمود:۲هفته دیگر در روز۵شنبه ساعت ۲ امتحان رو برگزار خواهد کرد. عجب لحظه ای بود تمام بدنم به لرزه درآمد اشک در چشمانم حلقه زده بود انگار داشتم با ارزش ترین چیز در دنیا رو ازدست میدادم چون با خودم کنار امده بودم که در امتحان شرکت نکنم.
هر چقدر با خودم کل انجار رفتم دیدم نه نمیتونم ازش بگذرم از آقا کورش که ۸سالی در کنگره بود پرسیدم:آیا در ۲هفته میشود برای امتحان آماده شود؟؟؟ بعد از کمی فکر کردن گفت:اگر از قبل با نشریات آشنا باشی شاید موفق شوی.
از همان لحظه با خودم عهد بستم که من باید در این امتحان قبول شوم چون اعتقاد داشتم که کسانی هستند که باید در لژیون من به رهایی برسند و منتظرن تا من کمک راهنما شوم تا فرمان ورودشان به کنگره صادر شود.
به خانه رفتم واز همان لحظه شروع کردم به خواندن اما هرگاه نگاهم به کل وادیها کتاب جهانبینیهاو... می افتاد می ترسیدم اشک در چشمانم جمع میشد وبا خود میگفتم آیا میتوانم موفق شوم؟ این ترس ادامه داشت تا رسیدم به صفحه ۲۰۱کتاب که استاد سردار فرمودن:امیدواری بسیار سبب قدمهای محکم میشود.در اراده خود به جهت انجام کارها هیچ هراسی به خود راه ندهید و پیش بروید زیرا جلودار واقعی آن خداوندی است که ناممکن ها را در مقابل شما تعیین و ممکن مینماید.وقتی این جمله را خواندم اشکم سرازیر شد گویی با من سخن گفته بود.به خودم وبه کاری که داشتم انجام میدادم ایمان راسخ پیداکردم چون مسیر مسیر صراط مستقیم است و جلودار آن پروردگار مهربان است.
باشد تا در پیشگاه الله سربلند باشم.
با احترام:مسافر علی اصغر