جالب است بدانیم
ز جالب است بدانیم3 میلیون نفر از جمعیت سی و چند میلیونی کنیا مبتلا به اچ ای وی ( ایدز) میباشند یعنی نزدیک به 10 درصد. مضاف بر این که میلیونها نفر دیگر از بیماریهای خطرناک دیگر مانند مالاریا - تیفوئید - سل - و بیمایهای عفونی خطرناک رنج میبرند. و این در حالی است که فقر و گرسنگی و آمار میلیونی یتیمان در این مسابقه فلاکت بار هنوز محاسبه نشده است. اما چه نکته ای قابل تعمق و تفکر است ؟ میدانید چیست . آمار معتادان به مواد مخدر در این کشور کمتر از 3 درصد بود. اگر واقعا هرویئن تریاک و کراک مسکن درد و فشارهای روحی جسمی خانوادگی و اجتماعی میباشد بنابراین بیش از 50 درصد مردم کشور آفریقایی کنیا باید معتاد باشند. چه کسی مستحق تر از آنها که حتی یک روز خوش با شکم سیر و تن سالم را تجربه نکردند.
تصور کنید با همه مصائب و فقر و واماندگی چگونه و چرا حاضر نشدند خود را آلوده به این مواد افیونی نمایند. فراموش نمیکنم یکی از کارمندان محلی به من میگفت ما روزانه بیش از 10 کیلو متر راه میرویم (3 ساعت) تا پول کرایه ماشین را برای غذای نهار یا شام ساده خانواده مان پس انداز نماییم تازه نمیدانیم فردا که از خواب بیدار میشویم مبتلا به مالاریا یا تیفوئید شده ایم یا نه. سخنم به کسانی است که در مملکتی چون ایران با همه بزرگی و عظمت آن در آسایش و ارامش با همه نعمات خداوندی دور از هر گونه بیماری مهلک در سلامت زندگی مینمایند اما چگونه حاضر میشوند وجود نازنین خود را طعمه بلایی نمایند که آن آفریقایی خود را از آن برحذر میداند.
در خیابانهای شهر نایروبی پایتخت کشور کنیا به تعداد انگشتان یک دست آدمی که سیگار بر لب داشته باشد نمی بینید. اما مقایسه منصفانه داشته باشید در خیابانهای شهر ما چه میگذرد. با هر هیجانی چه تلخ چه شیرین باید آتش سیگارمان روشن شود تا به اصطلاح آرام شویم از پیر و جوان فرقی نمی کند. تا کی باید مدعی باشیم مشکلات زندگی رفتار های اجتماعی و یا انتظاراتمان از مسئولین و یا عدم توجه آنان به زندگی مان دلیل اعتیاد ما است.
اگر چنین تصور میکنید چند روزی ساک سفر به آفریقا را ببندید تا متوجه شوید آن انسان با پوست به رنگ سیاه که در دل فقر و بدبختی زندگی میکند و از هیچ کس هم هیچ توقع و انتظاری ندارد چگونه بدون انکه کسی یک کلام به او بیاموزد میداند که بد و زشتی فقط در سخن نیست بلکه در خوردن و آشامیدن و هر چیز دیگر ممکن است باشد . بد بد است . بنا براین باید بدانیم که همه آه و ناله و شکایتم اول باید از خودم باشد که چرا مراقب و نگهبان خودم نبودم و یا نیستم .
من که خود را بیش از همه دوست دارم چگونه میتوانم به انتظار کمک دیگران باشم و آمدن یا نیامدن - بودن یا نبودن انان را دلیلی بر گناه و ظلمی را که خود بر جسمم - خانواده و اجتماعم روا داشته ام بدانم. بنابر این باید خود و وظائف مان را خوب بشناسیم و به آن عمل نماییم که در آن صورت هم خدمت خلق نمودیم و هم بنده گی خالق ازلی و ابدی را به جا آورده ایم.